سال جدید را به همه دوستان و آشنایان تبریک می گم ان شا الله در این سال به هر چی می خواهید برسید و بدور از تبریکهای کلیشه ای خدا کنه در سال جدید خوشبختی مثل سگ پاچه تونو بگیره (اگر خیلی خودمونی بود ببخشید) سالی که گذشت مشکلات زیادی را تجربه کردم در ابتدا خوب بود ولی در اواخر بهار و تمام تابستان یکی از بدترین سالهای عمرم بود هر چند که به لطف خدا و کمک خاله عزیزم نیمه پایانی سال را به خوبی و خوشی گذروندم ( خدا همیشه کمکش کنه )
در سالی که گذشت مادر بزرگم (مادر مادرم) را ازدست دادم, با خیلی ها که چند سالی بود حرف نزده بودم توانستم حرف بزنم و در آخر سال با سه ایرانی مهاجر آشنا شدم که مثل تمام ایرانیان مهاجر بوی وطن را می دادند.
تا دو یا سه روز آینده منتظر یک خبر هستم که در صورت خوب بودن زندگیم را زیر و رو می کنه ( التماس دعا )
به امید ایرانی
آرام – آباد – آزاد
چند روزی هست که دارم به خانه مجازی جدید اسباب کشی می کنم. از آنجایی که در هاست قبلی میزبان چندین دامنه از دوستان دیگر بودم همینجا از آنها می خواهم تا ۲ روز آینده هیچگونه اطلاعاتی اعم از فایل متن و … به سایتهای خود اضافه نکنند.البته سعی می کنم سایتها از دسترس خارج نشوند. و در طول مدت اسباب کشی تمام صفحات کلیه سایتها در دسترس باشد.
دوستان برای جابجایی باید عبارات DNSء (Domain Name System) را به عبارات جدید تغیر دهند . برای اطلاع از عبارات جدید لطفا ایمیل بفرستید. البته آن دسته از دامنه ها که اطلاعات ورودشان را دارم خود اقدام خواهم کرد.
در رابطه با ایمیلها هم هیچ جای نگرانی نیست بلافاصله بعد از تغیر DNS ها می توانید از ایمیل ها هم استفاده کنید. در رابطه با نحوه استفاده و اسم کاربر و کلمه رمز هیچ تغییر صورت نمی گیرد و طبق روشهای قبلی می باشد.
FTP ها هم بدون تغیر بعد از ۲ روز (این زمان بستگی به ثبت شدن عبارات جدید در کل اینترنت دارد) با همان مشخصات قبل قابل دسترسی هست
این مطالب بصورت میل برای تمام افراد مربوطه ارسال شدو تنها از باب یادآوری ذکر گردید. اگر در حین جابجایی و یا بعد از جابجایی مشکلی پیش آمد لطفا تنها از طریق میل من را آگاه نمایید.
در خاتمه از اینکه مجبور به جابجایی شدم و چند روزی سایت دوستان غیر فعال می باشد معذرت می خواهم.
عید غدیر خم عید آشنایی با حق بر تمام عاشقان حقیقت خجسته باد
یک روز سرد پاییزی که از زور سرما و باد تو گرگ و میشی هوا دوست داشتی هر چه زودتر برسی دبیرخانه یک برگه ای گرفتم که روش نوشته بود هشتم آبان سال ۱۳۸۸ کجایید و در ادامه از همه خواسته بود در تاریخ هشتم آبان ۱۳۸۸ ساعت ۸ صبح هر کی هر جا هست مجرد یا متاهل تنهایی یا با زن (و احتمالا بچه) بیایند دانشگاه تا دیداری تازه بشه سرم را بلند کردم و رو به دوستم گفتم ای بابا الان سال ۷۹ هستیم و تا اون موقع کی زنده کی مرده زیاد این خبر را جدی نگرفتم تا اینکه دیروز آتا جهانگیر مشیدی ایمیلی برام فرستاد که حکایت از همون وعده ملاقات داشت آهی کشیدم و با خودم گفتم مقداد کی می دونست که ۹ سال بعد تو , تو غربتی و نمی تونی حتی به وطنت برگردی دیگه چه برسه به دانشگاه و بچه های هم دوره هم خوشحال بودم هم ناراحت خوشحال از دیدن چهره بچه هایی که خاطراتی باهاشون داشتم و ناراحت از اینکه اونجا نیستم ولی خوب بازی روزگار همینه دیگه.
داشتم تو عکس دنبال بچه ها می گشتم که یاد روزهای آخر داشگاه افتادم که از هرکی می شناختم آدرس ایمیل می خواستم ولی دوستان یا آدرسی نداشتند یا اینقدر بهش سر نزده بودند که کلمه عبور را از خاطر برده بودند یکیشون را هم که خودم براش درست کردم که خوشبختانه هنوز از همون آدرس استفاده می کنه
به هر حال از دوستان و رفقای نیمه باحال از مجید میزبانی – غلامرضا شریفی – سعید صالحی – داریوش نورزاده – سعید ابراهیمی – یاسر میزبانی – سید علی منیری – مجید ماستبند زاده – محمد مستعان – مهدی اثنی عشری – علی ایمانی فولادی – محمد عابدینی – محمد نیلفروشان دردشتی – علی برجیان – حمید حسین نژاد – محمد حسنی – حمید حسینی – حسین حسینی – محمد رسول زاده – ایمان رفیعی – حمید رخشا فرد – احمد رضایی – محمد سلیمانی – هومن صادقی – امیر عرب – احمد رضا عاطف – علی فرنیا – داوود گرجی – علی مخمل باف – بهزاد ورادی – مهدی نواب – منصور نعیمییان – مهدی هاشمی – مهدی فدایی – برزو – محمد سلیمانی و …. دوستانی که نامشان به خاطرم نیست می خواهم که اگر به اینجا سری زدند پیامی بگذارند تا دیداری ولو با چند خط تازه کنیم. پیدا کردن من در اینترنت کار سختی نیست فقط لازم است مقداد ابوالفضلی یا meghdad abolfazli را در اینترنت جستجو کنید.
به امید دیدار
پی نوشت
آرش تودشکی هم در وبلاگش در این رابطه مطلبی نوشته به اضافه نقشه هوایی دانشگاه آزاد خمینی شهر توصیه می کنم آنجا را هم ببینید
ان لله و ان الیه راجعون
دیروز مادر بزرگم بعد از چند روز بیماری به سوی معبود خود شتافت. و من نتوانستم برای آخرین بار او را ببینم. این قربت و دوری از وطن مصیبتی است که تنها آنان که به این درد مبتلا هستند می دانند من چه می گویم. هیچگاه فکرش را نمی کردم که عزیزی را از دست بدهم در حالی که حتی نتوانم در مراسم خاک سپاریش شرکت کنم. خدا به مادرم صبر دهد که او هم چون من نتوانست در آخرین لحضات در کنارش باشد و حتی در مراسم خاک سپاری شرکت کند.
بعد از شکستن پای مادر بزرگم و عمل جراحی که روی پایش انجام دادند او را به خانه آوردند و تنها ۳ روز بعد از آن به دیدار معبود خود و پدر بزرگم رفت. (پدر بزرگم در سال ۶۶ در مکه به شهادت رسید)
طبق گفته شاهدان
- در طول این ۳ روز هر از گاهی بیهوش می شد و گویا با مردگان صحبت می کرد.
- یک بار بعد از بهوش آمدن سوزن و نخ خواست تا لباس بدوزد وقتی که از او می پرسند چرا می گوید آنها منتظر من هستند و از من لباس خواسته اند.
- در روز دوم در حالت بی هوشی می گوید” یا جناب علی الان آماده نیستم کار دارم اجازه دهید بروم “
- در طول سه روز مدام پدر بزرگم را صدا می زد و می گفت” دارم می آیم “
- روز سوم بعد از صحبت کردن با مادرم از هوش می رود.
- در حالت بی هوشی پدر بزرگم را صدا می زند و می گوید” علی محمد چرا درست گوش نمی دهی با تو هستم “
- در همان حال می گوید “ یا جناب علی امروز آماده ام تا برویم.”
هیچ چیز بدتر از این نیست که بخواهی فریاد بزنی ولی برای دلداری دادن مادرت مجبور باشی صدا را در گلو خفه کنی ولی شاید نوشتن این سطور در اینجا که چون دفتر خاطرات من هست کمی از این فشار را کم کند.